اشاره: مقالهپساز توضیحاتی در آسیبشناسی ادبیات سیاسی كشور از قبیل كژفهمی اصطلاحات، كاربرد نابجای واژگان و تبلیغ زدگی، به بررسی معانی گوناگون خشونت و مدارا و ارزیابی هر یك نشسته و آنها را به تفكیك، تحلیل نموده است. آسیب شناسی ادبیات اجتماعی برخی از اصطلاحات جدید اجتماعی در جامعه ما دچار آفات و آسیبهایی هستند كه باعث شده این واژگان، رسالت ادبی، بلاغی و ابلاغی خود را از دست بدهند. منظور از «ادبیات اجتماعی»، ادبیات «گفتمان اجتماعی جاری» است1. واژهها و جملهها مَركَب و سفینه معنا هستند و هر واژهای علاوه بر دلالت لغوی، حامل و حاوی بار معنایی خاصی است، بین «كلمه» و «معنا»، «جمله» و «پیام»، پیوند پیچیدهیی هست كه دانشهای نوپدید نظیر فلسفهی زبان و زبانشناسی، و كم و بیش سمانتیك و هرمنوتیك، و در فرهنگ علمی ما نیز دانشهایی مانند بلاغت و بخش الفاظ اصول فقه، عهدهدار تبیین پارهیی از این روابط است. تا جایی لفظ و معنا امروزه جدی قلمداد گشته كه زبانشناسی و مطالعات زبانی به ذهنشناسی معرفتپژوهی گره خورده و ذهن و زبان دو سر طیف حلقه فهم تلقی میشوند. میگویند فكر كردن، «حرف زدن درونی» است. شما آنگاه كه فكر میكنید دارید با واژهها میاندیشید، در درون خود «حدیث میكنید»، بیآوا و آهنگ كلمههایی را به كار میبرید! از دیرباز سر و كار فلسفه با هستیشناسی و واقعجویی بود، اما طی سدههای اخیر بویژه بعد از كانت، فلسفه از هستیشناسی به معرفتشناسی گرایید و امروز از معرفتشناسی به سمت ذهنشناسی و زبانشناسی خزیده است.
به هر حال بین ذهن و زبان، واژه و مضمون، رابطهی عمیق و وسیعی هست. ما نمیخواهیم برخی مدعیات افراطی را كه در گذشته و امروز راجعبه این موضوع، مطرح شده بپذیریم ولی تردیدی نیست كه رابطه داد و ستد و تعامل بین معنا و لفظ بسیار قوی است از این رو آفتهای ادبی، گاه به آفات اندیشهیی و گفتمانی تبدیل میشود. بحث ما در عین اینكه میتواند صورتاً یك بحث ادبی تلقی شود اما خواه ناخواه، ماهیتاً نوعی آسیبشناسی مضمونی و محتوایی خواهد بود.
از باب مثال به بعضی از این آفات اشاره میكنم:
الف - كژ فهمی اصطلاحات : از جمله آفاتی كه متوجه ادبیات اجتماعی كنونی است، كژ فهمی واژگان و مصطلحاتی است كه بار معنوی خاصی دارند. مثلاً اصطلاح معروف «ولایت مطلقه فقیه»، تركیبی است كه امام وضع كردند و بر غنا و قوام ادبیات دینی اجتماعی معاصر افزودند. برخی پنداشتهاند مفهوم ولایت مطلقه فقیه این است كه حكم فقیه فوق شریعت است و سپس نتیجه میگیرند كه ولایت فقیه به عرفی شدن دین و سكولاریزاسیون حكومت دینی میانجامد. دیگری «ولایت مطلقه» را «حكومت مطلقه» انگاشته است.
برخی دیگر گفتهاند ولایت مطلقه فقیه در مقابل «ولایت مقیدهی فقیه» است كه به محدودیت حیطه و حوزههای ولایت فقها قائل میباشد.
حال آنكه هیچ یك از این معانی مورد نظر حضرت امام (ره) نبوده است زیرا از آنجا كه شریعت، «منشا ولایت» است پس ولایت نمیتواند فراتر از خود شریعت باشد و همچنین ولایت فقیه حكومت الهی است و دین با فردكامگی نمیسازد پس ولایت فقیه، نمیتواند استبدادی باشد. همچنین ناظر به حوزة ولایت و در برابر «مقیده» نیز نیست.
این ادعای امام، نه در عالم اجتهاد و نه در وادی سیاست، سخن جدیدی نبوده كه توسط آن بزرگوار جعل شده باشد، بلكه سخن عقلایی و انسانی، اسلامی و اجتهادی بدیهی و متعارفی است. در شریعت یك سلسله «احكام ثانوی» و «حكومتی» داریم كه براساس ضرورت و طبق مصالح جامعه و اختیارات حكومت، جانشین احكام اولی میشود و مرجع صدور چنین احكامی فقیه جامع حاكم است و چون صدور این احكام به اذن و تجویز شارع است پس عین شریعت است، نه فراتر از شریعت.
نظیر این امروز در فرهنگ سیاسی جهان پذیرفته است. در همهی نظامهای سیاسی، اختیارات فوقالعادهای را مبتنی بر مصالح و در شرایط خاص طبق قانون به یك مقام عمده در نظام، محول میكنند كه در شرائط مقتضی، از آن بهره میگیرد. نظامی را نمیتوان یافت كه چنین چیزی در آن وجود نداشته باشد. چه در نظامهای امپراتوری، چه سلطنتی مشروطه، چه ریاستی، چه پارلمانتاریستی... . در بسیاری از كشورها رییس جمهور اختیار دارد كه در شرائط خاصی مجلس را منحل كند، رئیس جمهور یا امپراتور یا سلطان یا مجلس یا دیوانعالی یا قوهقضائیه یا ركنی دیگر، حق دارد كه قانون اساسی را در وضعیت خاصی معلق كرده و تصمیمات فوقالعادهیی اتخاذ كند؛ كمااینكه در باب جنگ و صلح، اذن داده شده كه مقام و ركنی خاص، به اقتضأ مصلحت، تصمیمگیری نماید. اختیاراتی كه روزنامهچیها از سر جهل یا جحد، به غلط یا به غرض، «اختیارات فراقانونی» نامگذاری میكنند عین قانون است و خود قانون آن را تجویز كرده است. این اختیاراتی خاص برای موقعیتهای خاص است كه در قوانین اساسی دیگر كشورها نیز برای مقام یا مقاماتی منظور شده و اگر نباشد جامعه اداره نمیشود. اگر جدولی مقایسهیی و چند ستونی رسم شود و ستونی از اختیارات ویژه رئیس جمهور، آنجا كه حكومت ریاستی است مثل امریكا، یا از اختیارات ویژه نخستوزیر آنجا كه نظام سلطنتی مشروطه است مثل انگلستان، یا از اختیارات امپراطور آنجا كه رژیم امپراتوری است مثل ژاپن، یا اختیارات پارلمان آن جا كه نظام پارلمانتاریستی است و سپس قیاس شود با ستون اختیاراتی كه برای ولی فقیه در قانون اساسی نظام جمهوری اسلامی ایران آمده است، خواهید دید كه اختیارات راس هرم قدرت در جمهوری اسلامی بسی معدود و محدودتر است از اختیارات اركان مشابه در دیگر نظامهای سیاسی.
به نظر ما هیچ نظامی مقیدتر و مشروطتر از نظام اسلامی نیست.
اولاً رهبری به صلاحیتها و صفاتی مشروط است كه هیچ نظامی، احراز همه آن صفات و شرائط را یكجا بایسته نمیداند، ثانیاً رهبر باید مقبول و منتخب مردم (آن هم دو مرحلهیی كه طبعاً دقیقتر و مطمئنتر است) باشد، ثالثاً شورای خبرگان همواره و پیوسته ناظر و ارزیاب صلاحیت و عملكرد رهبر است، رابعاً (و بالاتر از همة شروط) رهبر باید در چارچوب شریعت اسلامی تصمیم بگیرد و اقدام نماید و شریعت او را محدود میكند، خامساً (و بالاتر و فراتر از شرط چهارم) اینكه رهبری همواره خود را تحت نظر الهی میداند و تخطی از عدالت و تقوا سبب انعزال قهری او از رهبری میشود.
ب - كاربرد نابجای واژگان : آفت دیگری كه متوجه ادبیات اجتماعی ایران معاصر است، كاربرد نابجای واژگان است. ممكن است این آفت نیز ناشی از بدفهمی اصطلاحات باشد؛ مثلاً یك واژه در فرهنگ بومی خود تعریف و معنای خاصی دارد و گهگاه صرفاً به دلیل اندك شباهت و قرابتی كه میان مفاهیم و اندیشه یك شخصیت با جمعیت، با معنای بومی یك «اصطلاح» دارد آن اصطلاح در بازگفت آن مفاهیم (توسط خود شخصیت و جمعیت، یا موافقان یا مخالفان او) مورد استفاده قرار میگیرد. این در حالی است كه مفهوم و معنای بومی آن اصطلاح، مبنای فلسفی و معرفتشناختی و بار معنایی خاص خود را دارد كه نه مدعی ( = شخصیت یا جمعیت) كمترین اعتقادی به آن مبانی و بار معنایی دارد، و نه مخالفانی كه اصطلاح را به شخصیت یا جمعیتی نسبت میدهند، اندك توجهی به این تفاوتها میكنند! این نوع كاربرد واژگان وارداتی، خود منشأ مشكلات فكری اجتماعی بسیاری میشود، اصولاً وقتی اصطلاحات از فرهنگ و زبانی به فرهنگ و زبان دیگری منتقل میشوند، همة بار معنوی و فرهنگی فرهنگ و زبان «مبدء» و زاد بوم خود را نمیتوانند به فرهنگ و زبان غیربومی و «مقصد» و میزبان منتقل كنند و لذا اگر واژهیی از یك فرهنگ به فرهنگ دیگری منتقل و مستعمل میشود باید با توجه به این جهت انتقال یابد و استعمال گردد. از اینرو اگر بنا باشد معنا و ایدهای از فرهنگی به فرهنگی دیگر انتقال یابد، بهتر است كه اصطلاح و واژه موضوع و مستعمل در آن معنا با لحاظ همه ظرایف و دقائق به فرهنگ میزبان، انتقال یابد، یا معادلی بار معنوی و متناسب با شأن و شرائط اقلیمی فرهنگ میزبان و مقصد، جعل شود و به كار رود. آفت كاربرد نادرست، مصادیق بسیاری در ادبیات اجتماعی كنونی ما دارد. مثل كاربرد اصطلاح «چپ» و «راست»، در اشاره به جریانهای سیاسی فعلی ایران كه، این دو اصطلاح اصولاً در ایران امروز به هیچ یك از معانی مصطلح تاریخی خود به كار نمیرود! این دو اصطلاح، از آغاز كاربرد در زادگاه فرهنگی خود، تا امروز ایران، چند نوبت تحول معنایی و استعمالی یافته است:
-1 واژه چپ و راست در وهله اول در پارلمان فرانسه جعل شد. وكلای رادیكال و اقلیتی كه منتقد دولت در سمت چپ مجلس مینشستند و اكثریت محافظه كار طرفدار دولت در سمت راست مجلس مینشستند. كاربرد این دو كلمه در آغاز، صرفاً یك اشاره مكانی بوده است.
-2 بعدها جریانهای تندرو از قبیل ماركسیستها از آنجا كه غالباً منتقد دولتهای موجود بودند، به چپ نامبردار شدند و جریانهای مقابل اینها نیز راست نامیده شدند!
-3 گروههای چپ قدرت را نیز كه بهدست گرفتند همچنان چپ نامیده میشدند ما نیز به تقلید از ادبیات سیاسی ماركسیستها، مانند تودهایها و فدائیان را چپ نامیدیم.
-4 سپس یك عده از مسلمانان انقلابی كه دیدگاههای احیاناً رادیكالتری داشتند، به غلط سوسیالیست خوانده شدند یا بعضی از اینها گرفتار اندیشههای التقاطی بودند یا خویش خود را سوسیالیست میدانستند مانند دكتر سامی و پیمان و برخی همفكران آنها كه اوائل خود را «خداپرستان سوسیالیست» میخواندند و هرچند از ادبیات چپ زمان متاثر بودند ولی ماركسیست نبودند. سپس در آغاز پیروزی انقلاب برخی وجوه انقلابی و مومن امثال آقای مهندس میرحسین موسوی نیز بدین عنوان موسوم شدند! اما آیا (العیاذ با) واقعاً ایشان اشتراكی و معتقد بود كه همه اموال خصوصی باید مصادره و در اختیار دولت قرار گیرد؟ آیا با ماركسیستها همشعار بودند كه «همه بهاندازه توان كار كنیم و به اندازه نیاز، مصرف»؟ چنین نبود. اما به هر حال آن اصطلاح از معنای متعارف جهانی خود بتدریج منتقل شد و به بخشی از نیروهای مسلمان انقلاب اسلامی ایران نیز اطلاق شد! و جریان مقابل آنها هم راست نامیده شدند!
5 - اخیراً نقل یا تحریف دیگری هم در ایران روی داده است. اینك در صحنة سیاسی كشور، زمین بازی عوض شده و دقیقاً مساله برعكس شده است، یعنی آنها كه موسوم به راست هستند از عدالتخواهی و حمایت از قشر مستضعف دم میزنند و آنها كه موسوم به چپ هستند از اقتصاد باز و اقتصاد بازار سخن میگویند! بسیاری از واژگان مستعمل و متعارف مانند لیبرالیسم، پلورالیسم، پوپولیسم، رفورمیسم، اصلاح طلب و محافظهكار و... در ایران معاصر، كم و بیش دچار چنین سرگذشت و سرنوشتی هستند.
ج - آفت تبلیغات زدگی: یكی دیگر از آفات، «سیاست زدگی اصطلاحات»، و به تعبیر دقیقتر «تبلیغات زدگی» ادبیات اجتماعی كنونی ماست. كاربرد تبلیغاتی واژگان، له یا علیه شخصیت یا جمعیتی، امروز از جمله آفات رائج است. نسبت «چپ» و «راست» دادن از سوی دو رقیب سیاسی درون انقلاب بههمدیگر نیز شاید اوائل از این قبیل بوده است! راستیها برای تخطئه جریان موسوم به چپ، آنها را ماركسیست گونه خواندند و چپیها جریان موسوم به راست را بورژوا گونه نامیدند! چهبسا از همین قبیل باشد كاربرد «محافظه كار» و «اصلاح طلب»، «تكثرگرا» و «انحصار طلب»، «لیبرال» و «خشونت طلب» و امثال اینها. بعنوان نمونه آیا آقای خاتمی واقعاً لیبرال است و آقای مصباح، خشونتطلب؟! آیا آقای خاتمی واقعاً به مبانی فلسفی معرفتشناختی لیبرالیسم باور دارد؟ چنین نیست زیرا لیبرالیسم با مسلمانی نمیسازد. لیبرالیسم میگوید هر آنچه اكثریت بخواهند ولو نقض صریح احكام الهی باشد حق یا مجاز است و باید محقق شود. و نیز آیا افراد یا جریانهای مقابل وی دگماتیست هستند؟ عناصر رقیق القلب و غوغا گریز و ریاست پرهیز چون آقای مصباح، آیا خشونت طلب و انحصار طلبند؟ هرگز.
گاه گفته میشود: در غرب، «دین» در مقابل «آزادی» ایستاد و شكست خورد، در شرق (مشرق غرب) هم، «عدالت» در مقابل آزادی ایستاد و شكست خورد! این سخنی بسیار نسنجیده و فاقد عنصر بلاغت، غیردقیق و بلكه به شدت تبلیغاتی و عامیانه است! كدام دین؟ كدام عدالت؟ كدام آزادی؟ آیا مسیحیت محرَّف، دین است و قابل قیاس با اسلام؟ و آیا ماركسیسم، عدالتطلبی است؟ آیا لیبرالیسم حقیقتاً «آزادی خواهی» است؟ آیا اصولاً مصداق ایرانی دین كه اسلام است میتواند با آزادی به مفهوم حقیقی آن، در تقابل باشد؟ و آیا اگر منظور از آزادی، اباحیگری باشد، باید اسلام را تسلیم آن كرد؟!
از این جمله است اصطلاح «پلورالیسم» كه نوعاً برخی آن را به جای تلرانس و بردباری به كار میبرند! در حالی كه پلورالیسم، معنا و مبنای خاصی دارد. اگر كسی پلورال باشد اصالت را با تكثر میداند و میگوید:
در عین تعارض عقائدش با تو، هر چه میگویی حق است یا حقداری، و من هم هرچه میگویم حق است و حق دارم!
این نگرش، پارادوكسیكال و خودشكن است، هیچ عاقلی چنین نمیگوید چه رسد به مسلمان! در عالم شعار ممكن است چنین ادعایی شود ولی در مقام مواجهه با حقیقت مطلب، هرگز! هیچكس حقیقتاً نمیتواند پلورال باشد، حتا اگر با نظریهپردازان پلورالیسم چون جان هیك امریكایی (كه نظریه او، الگوی مدل پلورالیسم دینی مورد تبلیغ در ایران به حساب میآید و مروجان وطنی تكثرگرایی هم این ایده را از او الهام و الگو گرفتهاند) گفتگو كنید خواهید دید حقیقتاً پلورال نیست و به لوازم عقلی آن تن در نمیدهد بلكه با تعصب و تصلب از مواضع و عقائد خود دفاع میكند. چرا؟ چرا وی با مخالفین عقاید خود (از جمله پلورالیسم) مناظره میكند و مخالفت میورزد؟ بهمحض اینكه از پلورالیسم دفاع شود، پلورالیسم بدل میشود به یك مشرب در كنار دیگر مشربها، و وقتی به رد و قبول مشربها دست مییازید عملاً پلورالیسم را نقض میكنید؟
معانی خشونت و مدارات
این دو واژه، معانی و مصادیق مختلفی دارند و همه معانی و مصادیق آنها مورد نزاع نیست. هرچند كسی (از مخالفان و از موافقان) این دو اصطلاح را دقیقاً تعریف نكرده و بگوید: اصولا با چه معنا و مصداقی از خشونت و مدارات مخالف هستم یا با كدام معنا و مصداق آنها موافقم!
«خشونت»، كاربردهای لغوی و ادبی، اجتماعی و حقوقی گوناگونی دارد. در فارسی وقتی گفته میشود: سنگ، خشن است یعنی زبر است. در عربی نیز، خشونت در مقابل «لَینتَ» (نرمی) به كار رفته است.
راجع به حضرت عیسی(ع)، در نهجالبلاغه آمده است:
بر سنگ سر مینهاد، بالش او سنگ بود و جامه خشن میپوشید. خشونت در برابر «نعومت» (یعنی برخورداری و زندگی توام با ناز و تنعم) هم به كار رفته است.
همچنین خشونت به منش و كنش تندخویانه و سختگیرانه نیز اطلاق شده است.
مولا(ع) در خطبه معروف «شِقشِقیه» میفرماید:
من نسبتم به خلافت، نسبت مدار و محور آسیاب به سنگ آسیاب بود، ولی ابوبكر آسیاب خلافت را از مدارش خارج كرد، ابوبكر این منصب را غصب كرد و بعد از خود آن را به عمر سپرد:
ابیبكر خلافت را به سرزمین خشنی سپرد یعنی، عمر عنصر خشنی بود، كلماتش درشت و تند و اخلاقش آنچنان خشن بود كه كسی نمیتوانست به او نزدیك شود.
در این عبارات، خشونت درخصوص گفتار و رفتار درشت و تهی از لطافت و عطوفت به كار رفته است.
كلمه خشونت در محاورات اجتماعی گاه به معنای برخورد فیزیكی به كار میرود مثلاً میشنویم كه «تظاهرات آرام معترضان در فلان كشور به خشونت كشید» یعنی منجر به زد و خورد فیزیكی شد.
گاه خشونت به معنای قاطعیت و عدم چشمپوشی از خطای متهمان و مجرمان به كار میرود. این كاربرد در مقابل رفتار سهل انگارانه مجریان قانون كه باعث لوث شدن مقررات میگردد، اطلاق میشود. خشونت به این مفهوم در حوزه حقوق و قانونگذاری و اجرای قانون به كار میرود.
كاربرد دیگر واژه خشونت، معادل با «نابردباری مذهبی» و «تحملناپذیری فكری» و «عدم مماشات با رقبای سیاسی» و معطوف به رفتار و روابط اجتماعی است. در قبال «بردباری مذهبی یا سیاسی»، «دگرپذیری» و «مدارات» و به تعبیر عربها «تعایُش سِلمی» قرار میگیرد. این معنا غیر از قاطعیت و با آن قابل جمع است، ممكن است كسی قاطع باشد اما با دیگران مماشات هم بكند، كما اینكه از جزمگرایی نیز جداست و ممكن است كسی در عقاید خود بسیار محكم و متصلب باشد و عقاید طرف مقابل را مطلقاً باطل بداند اما در عین حال با سعه صدر، اندیشه رقیب را تحمل نماید، خشونت به معنای قاطعیت و استوار عقیدگی با مدارات و نرمخویی، تعارض ندارد. كسی از پیامبراكرم(ص) قاطعتر و نستوه ایمانتر نبود اما قرآن میگوید:
«از رحمت رحمانی تونرمخویی كردی تا مردم پیرامونت گرد آمدند، و اگر درشتخو و سختدل میبودی همه از اطراف تو پراكنده میشدند».
حال پرسش روز این است كه رجحان با كدام است؟ صلابت یا سهولت؟ تندخویی یا نرمخویی؟ قهر یا مهر؟ صبوری یا سختگیری؟ سماجت یا سماحت؟ جاذبه یا دافعه؟ «مدارات» یا «خشونت»؟
به نظر ما مدارات «فینفسه» و خشونت «خود به خود»، نه خوب نه بد است! و كسی نمیتواند بگوید خشونت یا مدارات، مطلقاً و به «هر معنا» و از «سوی هر كسی» و درباره «هر كسی»، به «هر انگیزه و هدفی» و به «هر اندازه» و به «هر وسیلهیی» و در «هر ظرف و زمینه زمانی و مكانیای»، خوب و یا بد است!
متغیرها و عواملی چون «معنا»، «فاعل»، «متعلق»، «انگیزه»، «هدف»، «میزان»، «وسیله»، «ظرف و شرایط»، قطعاً در تعیین حسن و قبح خشونت و مدارات دخیل است و بدون توجه به این عناصر هشتگانه، خشونت و مدارات، نه تحققپذیر و نه تحلیلبردار است. خشونت «فیزیكی» از سوی «پدری دلسوز» بر روی «فرزند خاطیِ عامد» به میزان «معقول» به انگیزه «تادیب» به هدف «تربیت» (نه تشفی خاطر و انتقام) با وسیلهیی «متعارف» و در ظرف و زمینه «اجتماعی و روانی بایسته و شایسته» و تاثیرگذار، هرگز منفی و مطرود نیست، اما تغییر هر یك از متغیرها میتواند خشونت را به فعلی مطرود و منهی، تبدیل نماید. لهذا هر كه بپرسد خشونت، قبیح است یا حَسن؟ زشت است یا زیبا؟ باید از او پرسید: كدام خشونت؟
كدام خشونت؟
-1 خشونت به معنی «قاطعیت»، یا خشونت به مفهوم «قاتلیت»؟ اگر خشونت به معنای سر سختی در اجرای قانون، سختگیری در تحقق عدالت، صلابت در دفاع از حق است، به جان میخریمش. عدهیی از امام علی (ع) به خاطر سختگیریهایش نسبت به بیتالمال نزد پیامبراكرم(ص) شكوه كردند، حضرت (ص) فرمود:
اِنَّهُ خَشِنٌ فی ذاتِا. «آری او درباره خدا خشن است».
سختگیری او برای خدا و قانون الهی است. داستان علی(ع) و عقیل و آهن گداخته را همه شنیدهایم، در برابر زیاده خواهی عقیل از بیتالمال، آهن گداخته بر كف برادر نابینا نهاد. اما اگر خشونت به معنی قاتلیت و قلع و قمع شهروندان و رقیبان و مخالفان است، اسلام هرگز آن را تجویز نفرموده است:
-2 خشونت فیزیكی، یا خشونت فرا فیزیكی؟ مراد از خشونت فیزیكی، ضرب و جرح جسمانی، خشونت شفاف و بسیط است و منظور از خشونت فرا فیزیكی، تحدید و تهدید روانی است، خشونت پنهان، پیچیده و مدرن است. خشونت بسیط، مواجهه با رقیب و حریف به وسیله سلاح و سیلی، تخته و تازیانه است (ترور شخص)، خشونت پیچیده، مقابله با رقبا به وسیله تهمت و توهین (ترور شخصیت) و با استفاده از روشها و شیوههای جنگ روانی است. خشونت مدرن، خشونت ورزیدن از رهگذر تبدیل شعارها و ابزارهای دمكراتیك به حربه علیه حریف فكری و رقیب سیاسی و با شعار آزادی، از حریف، سلب آزادی كردن است، با افترأ بستن به مخالفان، ایجاد اختناق فكری ذهنی كردن و رقیب را به زندان و زنجیرهای نامرئی فكندن و كشیدن است! و تحمیل استبداد سپید و غیر حسی بر جامعه است آنسان كه مخالفان از خوف تهمت و توهین دچار خودسانسوری بشوند، كدام زشت است؟ اولی یا دومی؟، قطعاً هر دو زشتاند، هر دو ظالمانه، اما دومی زشتتر و ظالمانهتر است:
فتنهگری بسی بدتر از قتل است، بزرگتر از قتل است.
-3 خشونت قانونی، یا خشونت طغیانی؟ خشونت و سختگیری طبق قانون غیر از خشونت از سر طغیان و خشونت خودسرانه است، اولی اگر نباشد نظم پدید نمیآید، حقوق آحاد و جوامع انسانی تضییع میگردد؛ دومی جامعه را به جنگل بدل میسازد، عمدهترین خاصیت و خصیصه مدنی جامعه انسانی در قبال تجمع گلهوار حیوانی و بدوی، قانون پذیری است؛ بسیار بدیهی است كه خشونت خودسر و از سر طغیان و كردنكشی، نه مجاز است و نه مشروع.
وَ مَن یَتَعَدَّ حُدُودَ اِ فَاُولئِكَ هُمُ الظالِمُونَ (بقره / 237) آنانكه از حدود الهی تجاوز میكنند ستمگرانند.
-4 خشونت از سوی مقام مسئول، یا خشونت توسط افراد بیمسئولیت و هرج و مرج طلب؟
اینجا «حسن فعلی» كفایت نمیكند، «حسن و صلاحیت فاعلی» هم شرط است. فعل مشروع به فاعل مسؤول تعلق دارد و باید دید فاعل خشونت كیست؟ قاضی یا یك مشت افراد مسؤولیت ناشناس - هر چند خوش نیت -؟ دخالت نابه جا و بیجواز عناصر غیر مسؤول، نظم و امنیت عمومی را به مخاطره میافكند، جامعهیی كه دارای حكومت مشروع و مسؤول است، تكالیف افراد و اصناف در آن تعریف شده است، اگر مسلمانی میخواهد امر به معروف و نهی از منكر بكند تحت نظارت و طبق مقررات باید عمل كند. وظیفه مردم امر و نهی زبانی، رفتاری و معاشرتی است. برخورد اجرائی به عهده حكومت است.
5 - خشونت رحمانی، یا خشونت نفسانی؟ خشونت از سوی خالق رحمان و مربی غمگسار، یا خشونت از سوی حاكم غدار و فرمانروای جبار؟ به تعبیر دیگر: خشونت به انگیزه تربیت و با هدف تكامل بخشی و طبعاً از سر مهر، غیر از خشونت به انگیزه تحكم و برای انتقام و اشباع حس غرور و نفسانیت است. فلسفه دشواری و توان سوزی برخی از احكام و آموزههای الهی نیز تاثیرگذاری تربیتی آنها است، هر چند تكلیف فوق طاقت در شریعت سهله اسلامی نیست. معنی سهله و سمحه بودن شریعت محمدی همین است. آسان و سهله و سمحه بودن اسلام به معنی جانبداری این دین از اباحیگری و روا انگاری نیست.
-6 خشونت در قبال دشمنان و حقستیزان و تعدیكنندگان به حقوق مردم، یا خشونت در برابر دوستان و حق پذیران و شهروندان؟ قرآن، جامعه اسلامی را جامعه دارای جاذبه و دافعه میداند.
«محمد فرستاده خداست، و كسانی كه با او همراهند، با كفر پیشهگان سختگیر و سر سختند و در میان خویش بسی نرم دل و مهرباناند».
انسان معتدل و جامعه معتدل، انسان و اجتماعی است كه دارای آرمان، ایمان و ارزشهای مشخص و مبانی و مواضع معینی است و هندسة روابط خود با دیگران را در چارچوب و بر مبنای آنها تنظیم میكند. میزان و نوع «قرابت و رابطه» یا «غرابت و فاصله»اش با هر فرد و جامعهیی بستگی تام دارد به میزان «عناد و وِداد» و دوری و نزدیكی آن فرد و جامعه با آن مبانی و ارزشها.
اصولاً انسان و اجتماع فاقد مبنا و موضع، تهی از جاذبه و دافعه، انسان و جامعه معتدل، طبیعی و معقولی نیست. حتا حیوان و نبات دارای قوة جذب و دفع است. خداوند متعال در ساحت تكوین و در ساحت تشریع، انسان را یك سویه و تك ساحتی نپسندیده و نیافریده است.
«اگربین دو گروه ستیز روی داد، سعی بر صلح و اصلاح كنید، اگر یكی از آنها گردن ننهاد با او به ستیز برخیزید تا به حكم خدا تن در دهد.»
8 - خشونت علیه معاندان و دسیسهگران، یا خشونت علیه غافلان و جاهلان؟ پیامبراكرم(ص) هر بار كه از كوچهیی میگذشت، یك یهودی از بالای بام بر سر حضرت خاك و خاكستر فرو میریخت، روزی از آنجا عبور كردند اما آن رفتار تكرار نشد، از همراهان پرسیدند: این دوست ما كجاست؟ پاسخ دادند: كدام دوست؟ فرمودند: همانكه... ؛ با شگفتی گفتند: او یهودی بود و هر بار به شما اهانت میكرد! و حال بیمار است. فرمودند: برویم عیادت! وارد منزل مرد یهودی شدند. آن مرد حیرتزده و ناباورانه از بستر برخاست و شهادتین بر زبان راند و ایمان آورد؛ اما وقتی یهود بنی قریضه - به رغم آنكه با مسلمین پیمان امضأ كرده بودند - هنگام حمله دشمن به مدینه، معاهده را نقض كردند و به قصد براندازی و دسیسهگری با دشمن همكاری كردند، همین پیامبر عفو و عطوفت، و قهرمان رحمت و شفقت، پس از دفع دشمن دستور دادند هفتصد تن آنها را به جرم عهد شكنی و توطئهگری، یكجا گردن زدند!
میثاق مقدس است و باید رعایت شود:
وَدوُا لَو تَكفُرُونَ كَما كَفَرُوا فَتَكُونُونَ سَوأاً، فَلا تتَّخِذُوا مِنهُم اَولیأَ حَتی یُهاجِرُوا فی سَبیلِ اِ، فَاِن تَوَلَّوا فَخُذُوهُم وَاقتُلوُهُم حَیثُ وَجَدتُموُهُم وَلا تَتَّخِذُوا مِنهُم وَلیاً وَلانَصیراً(89) اِلاَّ الذینَ یَصِلُونَ اِلی قَومٍ بَینَكُم وَ بَینَهُم میثاقٌ اَوجاؤُوكُم حَصِرَت صُدُورُ هُم اَن یُقُاتِلُوكُم اَو یُقاتِلُوا قومَهُم... (نسأ / 90 - 89) «[منافقان] دوست دارند همچنان كه خودشان كافرند شما نیز كفر بورزید تا با آنها یكسان شوید، پس با هیچ یك از آنها دوستی مكنید تا وقتی كه آنها در راه خدا هجرت كنند، و اگر سرباز زدند در هر جا كه آنها را مییابید بگیرید و بكشید و هیچ یك از آنها را به دوستی و یاری برگزینید (89) مگر كسانی را كه به قومی ملحق میشوند كه بین شما و آنها پیمانی هست، یا خود نزد شما میآیند در حالی كه از جنگ با شما و قومشان خسته شدهاند...»
-9 خشونت علیه خائنان، یا خشونت علیه خاطیان؟ خوارج چهره در چهرة امام علی(ع) میایستادند و در حالی كه هزاران مومن به حضرت اقتدأ كرده بودند علیه او شعار میدادند و میگفتند: علی! با آنكه در راه اسلام بسیار جهاد ورزیدی و فراوان شمشیر زدی، اما چون حكمیت را پذیرفتی همه اعمال تو تباه شد! با آنكه حكمیت را همین خشك مغزها و متحجران بر آن بزرگوار تحمیل كرده بودند!. حضرت اجازه نمیداد كسی متعرض آنان بشود، اما وقتی كار آنان به خیانت و خشونت كشید و دست به شمشیر بردند و به اقدام عملی بر ضد امام علی (ع) انجامید و جنگ نهروان برپا شد، حضرت همه را از دم تیغ گذراند و تنها جایی كه آن حضرت پس از غلبه بر خصم، آشكارا بدان مباهات كرد اینجا بود، فرمود:
اَیُهاالناسُ! فَاِنی فَقَاتُ عَینَ الفِتنَةَ... (نهجالبلاغه / خطبه 93) «مردم! من چشم فتنه را از حدقه بیرون آوردم!»
-10 خشونت با آمران و رهبران كفر و ظلم یا خشونت با زیردستان و فریب خوردگان و ابزار گونهگان؟
برای خشكاندن ریشه ظلم و ظلمت و سوزاندن اساس خیانت و خشونت، با سردمداران و طراحان باید برخورد شود نه با آنانكه چونان آلت دستِ بیاراده، به استخدام جور و جفا پیشگی درآمدهاند.
سردمداران كفر را بكشید كه آنان بد عهدند تا مگر باز ایستند.
-11 خشونت برای اهداف برین انسانی، یا خشونت برای اغراض دون حیوانی؟ خشونت برای احقاق حق و استقرار عدالت و در راه مردمداری و مردممداری، یا خشونت برای امحأ حق و انكار عدالت و سركوب مردم؟ خدا كسانی را كه در راه خدا و مستضعفان درمانده پیكار نمیكنند نكوهش میفرماید.
شما را چه شده است كه نبرد نمیكنید در راه خدا و مردان و زنان و كودكان مستضعفی كه فریاد برآوردهاند كه: خدایا ما را از این دیار كه اهالی آن ستمگرند، رهایمان كن!
خشونت از سر مهر و محبت، و خشونت از سر قهر و غرور هر دو خشونتاند، اما میان آنها تفاوت از زمین تا آسمان است. خشم گرفتن و خشونت ورزیدن برای استیفای حق مظلوم و كیفر ظالم، مطلوب است. خشونتی بالاتر از گردن زدن نیست اما اگر به عنوان قصاص باشد مایه حیات است.
-12 خشونت و قاطعیت، سرسختی و سازشناپذیری در كار دفاع از دین، یا خشونت و قلع و قمع برای نفسانیت و انانیت؟ یا اِیُّهَاالنَّبِیُّ جاهِدِ الكُفارَ وَالمُنافِقینَ وَ اغلُظ عَلَیهِم ... (توبه / 73 و تحریم / 9) ای پیامبر با كافران و منافقان به جهاد برخیز و بر آنان سخت بگیر... . داستان طرز برخورد امام عارفان و نفسانیت ستیزان را با حركت جسارتآمیز عبدِوُد در كارزار خندق را همه شنیدهایم.
-13 خشونت در دفاع از منافع ملی و حراست از مصالح بشریت، یا خشونت در راه منافع شخصی و مصالح جناحی؟ یكی از دلائل واكنش متفاوت رهبران ما در قضایای مشابه (مانند رفتار دوگانه پیامبر با یهودیان و علی (ع) با خوارج) همین جهت است. تا جایی كه مسأله به شخص آن بزرگان مربوط میشد، نهایت سماحت و مسامحت را از خود نشان میدادند و از آنجا كه مسأله به مصالح امت، حدود الهی، و مرزهای دین پیوند میخورد، با واقعه بیمهابا و بیملاحظه مواجه میشدند.
كفر پیشگان را بكشید تا فتنه برافتد و دین و قانون [یكسره] الهی شود.
-14 خشونت در برابر خشونت، یا خشونت در برابر منطق؟ تاریخ اسلام به طور موازی، هم آكنده است از جنگها و قتالها و هم لبریز است از مباحثهها و مناظرههای رهبران ما با معاندان و مخالفان، منطق اسلام این است: «خشونت در قبال خشونت، منطق در قبال منطق».
-15 خشونت به عنوان واپسین چاره در برابر قضایا و بلایا، یا خشونت به عنوان سهلترین راه در قبال ضعفا و رعایا؟، عجولان و خامان، سفلهگان و سفیهان دومی را میپذیرند، اما صبوران و پختگان، خردمندان و خداباوران اولی را میپسندند، رفتار پیامبراكرم(ص) و امامان اهل بیت(ع) را ملاحظه كنید، هماره صبوری میكردند و سماحت میورزیدند و تا ناچار نمیشدند خشم نمیگرفتند و خشونت نمیكردند.
زمانی پارهیی از شرق پژوهشان، مدعی شدند: اسلام، دین شمشیر است و به ضرب جنگ و به اتكأ خشونت گسترش یافته است! برخی نویسندگان در مقام پاسخگویی به این افترأ واهی، تا جایی پیش رفتند كه احكام مسلم جهاد و دفاع اسلامی را هم منكر شدند و بدین ترتیب در ورطه تفریط غلتیدند. در كوران انقلاب، در طرح و تبیین وجه حماسی و صلابت و سر سختی اسلام، همانها یا عدهیی دیگر، افراط ورزیدند و حتا «خدای اسلام» را جز به صفات قاطعیت یاد نمیكردند! اكنون برخی دیگر و بار دیگر، یكسره از عشق و تساهل و مهر و تواصل دم میزنند و حتا برخی آموزههای مسلم دینی را زیر سؤال میبرند! حقیقت اسلام چیزی غیر از این برداشتهای «مقطعی»، «منفعت مدار» و «تك بعدی» است. اسلام نه همچون یهودیت، بالمره، دین خشونت است و نه چونان مسیحیت (علی الادعا)، یكسره دین محبت و مودت است. نه این است نه آن. هم این است هم آن. اسلام، مكتب اعتدال است، چند ساحتی است، هم مكتب عشق است و هم مذهب خشم. از كمالات اسلام، این است كه عشق و عرفان را با حماسه و جهاد پیوند زده است.
كدام مدارات؟
اگر پرسیده شود در چشمانداز اسلام مدارات زشت است یا زیبا؟ باید پرسید: مدارات و مماشات به چه معنا؟ از سوی چه كسی؟ با چه كسی؟ با چه انگیزهیی؟ چگونه؟ كی؟، كجا؟ تا كجا؟
1. مدارات و تسامح به معنای تحمل عقاید رقیب، در عین باورمندی و پایبندی به حقانیت اعتقادات خود، یا به معنی تجویز و ترویج آنارشیسم ایدئولوژیك و پریشانگرایی تئوریك؟ تسامح به معنی صعه صدر علمی و گشودن فضای تعامل و تعاطی انكار و انظار، و یا شك پراكنی و شبههافكنی دینی و ولنگاری و شناوری فكری؟ تاریخ اسلام، لبریز از شواهد مؤید مدارات از نوع اول است:
«مژده بده به آن انسانهایی كه سخن را گوش فرا میدهند و از بهترین آن پیروی میكنند...»
اگر طرح و تبیین منطقی و علمی آرأ و افكار مجاز نباشد نوبت به جواز گزینش نمیرسد، در پایان آیه این دسته را خردمندان نامیده شدهاند.
اما آنجا كه هرج و مرج فكری و التقاط دینی مطرح میشود اسلام مسلمانان را به شدت از آن پرهیز میدهد، طبق آیات سوره كافرون، در برابر پیشنهاد كفار مكه به پیامبر(ص) (در شرایطی كه آن حضرت در موضع ضعف و اقلیت هم بود) مبنی بر پرستش متناوب خدا و بتها از سوی كافران و آن بزرگوار (العیاذ با) با تاكید و تكرار، با صلابت و صراحت تمام، آن حضرت مامور میشود پیشنهاد را رد كند.
آنجا كه كسی با داشتن شأنیت و بدون قصد تخریب عقاید مردم، آرأ علمی هر چند آشكارا ناساز با مشهورات دینی را طرح كند، سنت سماحت، جاری است اما آنگاه كه كسی بدون اتكا به منطق و مبنا و با انگیزه ویرانسازی ایمان و عقیده مردم به شبهه پراكنی میپردازد، مداهنه، بیپناه نهادن مؤمنان در مقابل سموم فكری است و این تسامح و تعلل، خیانت به شریعت و تن به توطئه سپردن است؛ و رویه رهبران و دأب دینداران نیز اینجا مشخص است: تسامح در قبال منطق و مكتب آری، اما تجویز ناسزا و ناروا هرگز.
2. مدارات و مماشات، همچون «ابزار» و چون «روش» برای تدبیر مناسبات اجتماعی انسانی توسط زمامداران، یا تساهل و تسامح به مثابه «مكتب و مسلك» فكری و به معنی نسبی پنداری دینی و «روا انگاری» اخلاقی توسط مؤمنان؟ واضح است كه بیمماشات، تدبیر امور جامعه و تنظیم شؤون حكومت ممكن نیست. جامعه، حاوی سلائق متفاوت و علائق مختلف است و با تحكم و تكصدایی، كار جامعه به سامان نمیرسد و امر حكومت به فرجام؛ اما شكگرایی هر با ایمان (كه حالت نفسانی و عِقد قلبی است) كه بر ساخته بر قطعیت و جزمیت است نمیتواند سازگار افتد. شك با ایمان، همخانه نمیشود.
3. مدارا برای شنیدن حق، یا مدارا برای شكستن حق؟ قرآن میفرماید: اگر در گرما گرم جنگ، یك نفر مشترك امان بخواهد باید پناهدهی تا در امنیت و آرامش كامل بیاید و كلام خدا را بشنود اگر خواست بپذیرد و مسلمان شود اما اگر نپذیرفت، با تامین جانی (و به تعبیر امروزین با اسكورت) او را به جبهه كفار برسان (نه فقط به جبهه و آنجا كه میدان كار زار است بلكه به جای (امن و بی خطر برسان)، زیرا ممكن است شركت او در قتال با مسلمانان از سر جهل و نادانی باشد نه از روی جهد: و آگاهی «وَ اِن اَحَدٌ مِنَ المُشرِكینَ اِستَجارَكَ فَاَجِرهُ حَتی یَسمَعَ كَلامَ اِ ثُمَّ اَبلِغهُ مَأمَنَهُ، ذلِكَ بِاَنَّهُم قَومٌ لایَعلَمُونَ» (توبه / 6) قانونی مترقیتر از این در هیچ مكتب و ملتی در زمینه قوانین جنگی و آزادی اندیشه وجود ندارد، مدعیان حقوق بشر داعیان آزاداندیشی در این زمینه باید از قرآن بیاموزند.
4. مدارا و مسامحه به عنوان «استراتژی دائم» و استثناناپذیر، یا مدارا و مجامله همچون «تاكتیك موقت» و تبعیض بردار؟ مدارا با همه و همیشه، یا با كسان (و تنها آن گاه) كه به نفع ما سخن میگویند؟ و تا آنجا كه ما به تسامح و تساهل نیازمندیم؟ پیامبر اسلام است كه میفرماید:
مایل نیستم آنچنان با مردم سختگیری كنم كه بگویند: محمد(ص) تا وقتی نیاز داشت از مردم مدد گرفت اكنون كه كارش گذشته است گردن میزند.
5. مدارات و مماشات در چارچوب شرع و در ظل اخلاق و ذیل قانون، یا مدارات و سهلانگاری نسبت به شرع و قانون و اخلاق؟ پر بدیهی است اولی جز به تحكیم شریعت و تصعید جامعه و تسدید قانونگزاری و توسعه قانونگرایی نمیانجامد و بسیار فرخنده و ارزنده است اما سهلانگاری و سستی نسبت به شریعت و قانون، ارزشها و اخلاق ثمری جز الحاد، توحش و فساد و ولنگاری نخواهد داد.
6. مدارا و مسامحه در قبال دوستان و مؤمنان، یا مدارات و مداهنه با دشمنان و منافقان؟
هرگز خدا راهی برای سیطره كفر پیشهگان بر مؤمنان قرار نداده است یعنی تشریعاً تجویز نفرموده است.
7. مدارات و سماحت با زیر دستان و ستمدیدگان، یا مدارات و مجامله با زورگویان و ستمپیشهگان؟ مدارا با زورمندان ستم پیشه ترحم بر پلنگ تیز دندان است و ستم در حق گوسفندان.
8 . مدارات و همدلی با غارت زدگان، یا مدارات و همرهی با غارتگران؟ جنگ صفین كه تنها 13 ماه طول كشید اگر به این نكته هم توجه كنیم كه جنگهای آن زمان تن به تن بود و كشتارها انفرادی بود روشنتر میشود جنگ از شدت و حدتی برخوردار بوده است!، و یكصد هزار كشته بر جای گذاشت.
این جنگ، جنگ با غارتگران و غاصبان بود، آیا اینهمه كشته از سپاه علی (ع) بود یا از سپاه معاویه نیز؟ و اگر از سپاه معاویه هم بود آیا آنان را شیعیان و زبدگان پیروان امام و خود امام نكشتند؟
9. تسامح و تلرانس با مخالفان و ناراضیان، یا امتیاز دهی و باجپردازی به معاندان و دسیسهگران؟ پیامبر گرامی میفرماید: مَن اَذَلَّ ذِمَّیاً فَاَنَا خَصمُهُ وَ مَن كُنتُ خَصمُهُ خَصَمتُهُ یَومَ القِیمَةِ هر آنكس غیر مسلمانی (ذمی) را تحقیر نماید و خوار بخواهد. من خصم او خواهم بود و هر كه من با او خصومت داشته باشم در روز قیامت با او خصومت خواهم ورزید. ذمی مخالف فكری است و نسبت به جامعه اسلامی دیگر گونه اندیش است، نه تنها مدارات با او لازم است كه خصومت با او ممنوع است.
10. مدارات با خطاكاران، با مدارات با خیانتكاران؟
اگر كسانی كه با شما در كارزار بودند دست از جنگ برداشتند و به راستی پیشنهاد صلح دادند خدا برای شما راهی علیه آنها قرار نداده است، هرگز اجازه برخورد خشن و غیر صلح آمیز با آنها را ندارید.
11. مدارا به قصد ایجاد تنبه و تربیت، یا مدار برای توسعه توطئه؟
عدهیی از اهل كتاب توطئه كردند كه صبح همراه با مؤمنان، تظاهر به ایمان آوردن به اسلام كنند و غروب از اسلام دست بردارند تا روحیه مسلمانان را تضعیف و ایمان آنان را سست كنند! حكم ارتداد معطوف به چنین دسیسه گرانی است، راه انداختن جنگ روانی و طراحی توطئه برای ایجاد شك و القأ تردید در ایمان مردم آیا میتواند آزاد باشد؟
12. مدارات و گذشت درباره مسائل شخصی و فردی، یا مسامحه و بخشش در باب مصالح ملی و بشری؟ سماحت، اقتضا میكند انسان مسلمان در خصوص منافع شخصی، گذشت كند اما كسی حق ندارد نسبت به مخاطره افتادن مصالح ملی و مصالح بشریت حقوق انسانها بیتفاوت باشد و حاتم بخشی بنماید!
13. مدارا در بستر سلائق، یا معامله بر سر حقائق؟ حكم این دو متفاوت است.
14. مدارا از سر صدق و صفا، یا مدارات از در خدعه و خیانت؟ اولی ارزش است، دومی فریب و دورغ.
15. مدارات حتا در موقع قدرت و غلبه، یا مدارات تنها در موضع ضعف و فتور؟ بنا به دلالت آیات متعدد، از جمله همان سوره كافرون، پیامبر اكرم (ص) به هنگام ضعف با صلابتتر بودند. به رغم آن همه ستمها و آزارها كه مردم مكه با آن بزرگوار روا داشتند كه حافظه تاریخ نظیر آنها را كمتر ثبت كرده است، آن گاه كه در اوج قدرت مكه را فتح كردند همه را عفو فرمودند.
در پایان تاكید میكنیم كه قانون غالب در اسلام و سیره شامل در رفتار پیشوایان الهی، رحمت و مدارات و مماشات است و خشونت، «شر ضروری» است و قهر اسلام هم از سر مهر است و در جهانبینی اسلام، رحمت خدا بر غضبش پیشی گرفته است: سَبَقَت رَحمَتهُ غَضَبهُ؛ آفرینش نیز جلوه رحمانیت و رحیمیت الهی است: ظَهَرَ الخَلقُ بِسمِاِ الرحمنِ الَّرحیمِ.
پینوشت :
.1 واژه «گفتمان» هم آفتزده است و متاسفانه در لسان بسیاری از شخصیتها، نویسندگان و روزنامهنگاران و گاه حتا ادیبان، به غلط بهمعنی «گفتوگو» به كار میرود، این واژه مركب از كلمه «گفت» و پسوند«مان» است مانند یادمان، و به معنی: «سنت فكری»، «گرایش اندیشهیی خاص» است.